کارن
زیباترین هدیه خداوند به مامان و بابا

سلام سلام

 

چون که خیلی وقنه که نبودم خودمو معرفی میکنم

من کارن جون هستم الان 2.5 سالمه و حسابی مرد شدم....

تو این مدت یه عالمه پیشرفت کردم : دیگه میتونم کامل کامل صحبت کنم،واقعا که راحت شدم ، خوب حالا همه دیگه زودی متوجه منظورم میشن و لازم نیست کلی تلاش کنم. قبلنا بعد یه عالمه سعی و تلاش آخرش هم فقط مامانی و نهایتش باباییم متوجه حرفام میشدن.لبخند .

این روزا هر روز صبح به جز پنجشنبه ها مثل یه پسر خوب از خواب بیدار میشم لباسامو با کمک مامانیم به زور تنم میکنم آخه نمیدونم چرا اینقدر از لباس عوض کردن بدم میاد اصلا دوست ندارم و پس از یه کشمکش 45 دقیقه ای (به قول مامانیمچشمک) من مهد کودک میرم ،شادان و خندان میرم....

مهدمو هم خیلی دوست دارم اونجا بهم خیلی خوش میگذره و با بچه ها کلی بازی میکنیم یه عالمه هم شعر یاد گرفتم ،از 1 تا 20 بلدم انگلیسی بشمرم،A B C D.....Z

رو بلدم با شعر بخونم ،همه رنگارو بلدم تازه شکلای دایره،مربع،مثلث،مستطیل رو هم میشناسم....

میدونم وقتی چراغ راهنمایی GREEN میشه باید GO GO کنیم و فوری به باباییم میگم وفتی هم که RED میشه باید STOP کنیم

وقتی جایی میریم باید زودی HELLO بگیم وفت خداحافظی هم GOODBYE بگیم

و یه عالمه چیزای دیگه....

تازه شب یلدا هم تو مهدمون مراسم داشتیم و ننه سرما اومده بود که پاییزو با خودش ببره  خیلی بهمون خوش  گذشت ...کریسمس هم پاپا نوئل اومد و واسه همه بچه ها کادو آورد منم به ماشین قرمز خوشگل کادو گرفتم

اینم عکس من و پاپا نوئل:

 

 

راستی میدونستین که عاشق ماشینم ،اسمهای همه ماشین کوچولوهامو بلدم و از روی آرماشون ماشینای واقعی رو میشناسم سمند،پراید،پژو،پرشیا،بنز،B.M.V وM.V.M  و زانتیا رو فوری تو خیابون به مامانم نشون میدم.

دیگه چی بلدمممم.........؟؟؟؟؟

....واما از چیزایی هم که هنوز یاد نگرفتم هم خوب باید بگم مثلا اینکه هنوز پیش مامانم می خوابم،هنوز پنترز(پنپرز به زبون کارنی)میشم و هنوز شیر هم تو شیشه می خورم فعلا هم دلم ممیخواد تو اینا بزرگ بشم خوبنیشخندنیشخندنیشخند.....

بعضی کلمه ها رو هم اینجوری میگم:

اشستم...........نشستم

پجو.................پژو

امی کوشم ..........نمی پوشم

میکوشم ...........میپوشم

بغیر............بگیر

بسنتی........بستنی

استارمیز...........اسمارنیز

ماسکیما..........ماکسیما

ابا بی یو..........ای لاو یو

عاشگتم...........عاشقتم

دمکه...........دکمه

تبلیزون..............تلویزیون

به همه "ر" ها هم "ی" میگم...

این دفعه عکس زیاد ندارم  چون دوست دارم همش خودم عکس بگیرم و دوربینو از مامانیم میغیرم خوب...

خوراکی مورد علاقه

وسبله نقلیه جدیدم

یهheart رو لوپم تو مهد جایزه گرفتم

مهد کودک

جشن صبحانه بچه ها ومامان و باباها ومربیهای مهربون مهد کارنی

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠ توسط کارن جهانگیری

شنام شنام

کارن جون تنبل خان بالاخره اومده یه سر به وبلاگ خودش و دوستای خوبش بزنه...

اخه میدونین این روزا سرم خیلی شلوغه و میرم مهد کودک واسه همین هم باید شبا زود بخوابم.

ولی کم کم واسه کارام برنامه ریزی میکنم که به همشون برسم .تو این پست عکسای تولد کفشدروزکیمو میزارم و تو پست بعدی از کارای جدید و پیشرفتهام میگم...

کارت دعوت تولدم

کیک تولدم

خوش اومدین

بفرمایین کیک...

من و دوست جونم باران جون (تنها نی نی تولدم...)

میز شام

گیفت مهمونای عزیز

قبل از اومدن مهمونا...

بعد از مهمونی...اخییییش خسته شدم...

 

 

 




نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٠ توسط کارن جهانگیری
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   دوستان


Lilypie Third Birthday tickers
Blog Skin